Words Pressssss

.
امروز آخرین امتحان دوره لیسانسم رو دادم. فوق العاده بابت این مساله خوشحالم
.
وبلاگ نوت مبارک! دوستات هم مبارک! تو رفتی سر یه شروع دوباره. آفرین. فقط این دم آخری یه خواهش دارم. وقتی میری خودت رو کاملا پاک کن. وبلاگ قبلیت رو لطفن نیست و نابود کن. حداقل اون چند تا پست لعنتیش رو پاک کن. همون چندتا تو بازه زمانیه یه سال و اندی ماه
.
تو رو به خدا وقتی از زندگی یک نفر بیرون میرین کامل برین بیرون. باور کنین حال طرف رو نپرسین بیشتر بهش لطف کردین. چون هربار که حالشو میپرسین حالی به حولی میشه بدبخت
.
 شیرین شیرین میماند. حالا خسرو نشد، فرهاد هست
.
من میرم قرصای فراموشیم رو بخورم
.
سرویس های وردپرس از بلاگ اسپات خیلی کارآمدترن. ما که اینجا ریشه ای نداشتیم که حالا از تیشه زدن بهش ابا داشته باشیم. می خوام یه وبلاگ دیگه تو ورد پرس بزنم با یه اسم مستعار دیگه. منتهی الان برای راه اندازی بلاگ تو ورد پرس فیلتر شکن لازمه که ندارم. ایشالا فردا برادر گرام لطف میکنن
.
از تمامی کسانی که مارو در این مدت همراهی کردن سپاس گزاریم
عزت زیاد
.
شیرین _ اول بهمن هشتاد و هشت

شب امتحان

.
استاد عزیز
حالا من به درک! به خوار مادرت یه رحمی بکن
.

و باز دست تکان میدهی برای خودت

.

نشسته ای لب جاده در ابتدای خودت
و چشم دوخته ای تا به ناکجای خودت
.
 بدون هیچ دلیلی به راه می افتی
سوار سایه ی تردید، پا به پای خودت
.
و فکر می کنی این جاده را کجا دیدی
که آشناست دراین جاده ردّ پای خودت
.
 بگیر دست خودت را که باز گم نشوی
دراین شلوغی دلگیر ، لابلای خودت
.
 صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید
و بازگشت به سمت خودت صدای خودت
.
سَر و تَه همه ی جاده ها به هم وصل است
تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت
.
 تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی
که گم شدی وسط تکّه تکّه های خودت
.
رسیده ای به ته جاده های بی سر و ته
و باز دست تکان میدهی برای خودت

سعید حیدری


ناخدا ناشکیبا

.
و از برکات تلفیق سنت و مدرنیسم، "خدایی" است که با یاد او دل ها آرام نمیگیرد
.

به کمیته انضباطی دانشگاه

.
.
به نام خوار کننده ی فاسقان


از ع. ا (شماره ی دانشجویی 84433006)

به کمیته ی انضباطی دانشگاه علم و صنعت(جهت تجدید نظر)



این جانب حدود 8 روز اداری پیش، نامه ای از کمیته ی انضباطی دریافت نموده ام که بر اساس آن دو به ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات و درخواست تشدید مجازات محکوم گشته ام.

در ابتدا باید پرسید که چگونه کسی را می توان بدون تفهیم اتهام به گناهی محکوم کرد؟ جناب محمدی(دبیر کمیته ی انضباطی دانشگاه علم و صنعت) فرموده اند که دعوت نامه های کمیته ی انضباطی را به منزل این جانب ارسال نموده اند که این ادعایی است ساختگی و نامه ای به منزل بنده واصل نگشته است. آیا در کشوری چون ایران، وسایل ارتباط جمعی مانند تلفن هنوز متداول نیست؟!چگونه است برای دریافت حکم صادره 3 بار از آن کمیته با بنده تماس گرفته می شود و یا جهت حرف کشیدن در لوای گپ های به ظاهر دوستانه، عزیزان حراستی با شماره ی این جانب و پدر و مادر و مغازه دار سر کوچه یمان تماس حاصل می کنند؟!

کجای دنیا متهم بدون دفاع از خود محکوم می گردد؟ (هر چند از دانشگاهی که چنان گلهای نوبری در کشور به بار نشانده بیش از این انتظار نمی رود)

توصیه ای دارم: یک بار به جای اینکه عدالت را درشت بنویسید، آن را درست بنویسید.

دیگر کجاست حقی که از دانشجو پایمال نشده باشد؟ کجاست دانشگاهی که طراوت لازمه ی آن بود؟

موارد اتهام بنده را برهم زدن نظم دانشگاه، ایجاد آشوب و بلوا، عدم رعایت قوانین داشنجویی و امثالهم ذکر کرده اید. کدام آشوب و بلوا؟ چه کسانی از آشوب و بلوا می گویند؟! آنها که 4 سال سکوت و مدارای دانشجویان را با تبعیض و قشری نگری پاسخ دادند؟ آنها که نگذاشتند دانشجوهای مستقل حتی زیر یک سقف گرد هم آیند؟ تا به حال به اینها فکر کرده اید؟ تا به حال شده فرزندتان به خانه بیاید و اشک بریزد؟ تا به حال حقتان را در چنگ کسانی دیده اید که تنها ظاهری متشرع دارند؟

کدام بر هم زدن نظم دانشگاه؟ دانشجویی که جانش بر لب آمده اگر لختی دهان بگشاید نظم دانشگاه را بر هم زده است؟ چگونه چند ساعت اعتراض را بر نمی تابید و توقع دارید چماقی که سالها بر سرمان کوفته اید را تحمل کنیم؟!

کدام قانون؟ هربار که از طرق قانونی درخواست برپایی برنامه و مراسم دادیم، مخالفت کردید. هربار دست کمک دراز کردیم به درهای بسته یتان خوردیم. حال آنکه اگر پیرهن بر شلوار می انداختیم و محاسن و انضمامات ظاهری لازم را مهیا می نمودیم با دستهایی پر از امتیاز و بودجه از سمت شما بر می گشتیم(هرچند آنچه به خون جگر و دیده ی دیگران آغشته است، عطایش به لقایش بخشیدن، بِه).

نهاد انضباطی دانشگاه که باید محل رعایت قانون باشد سراسر نشان از تخلف و تبعیض دارد آنگاه دانشجویان را به قانون می خواند؟! کمیته ای که حتی تاب شنیدن دفاعیات متهمان خود را ندارد از قانون می گوید؟!

بنده به حکم صادره توسط کمیته ی انضباطی دانشگاه شدیدا معترضم و آنرا مصداق بارز بی عدالتی و قساوت می دانم. در ضمن حکم مذکور مانع ادامه تحصیل بنده نیز می گردد.



آخر شما مجریان محترم کمیته ی انضباطی در کدام مدرسه عطوفت درس خوانده اید که این طور بی رحمانه حق تحصیل را از کسی که 12 سال از عمرش را برای رسیدن به دانشگاه گذاشته است، می گیرید؟

حتی متفقین نیز بعد از اشغال آلمان، از تحصیل نئونازی های دو آتشه ممانعت به عمل نیاوردند. در دوره ی پهلوی نیز دانشجویان به زندان می رفتند اما از تحصیل محروم نمی گشتند. ما پس در کجای جهان ایستاده ایم که بوق عدالت خواهیمان گوش عالم را دریده است؟ نه مگر رئیس جمهور علم و صنعتی گفته بود که ایران آزادترین کشور دنیاست؟!!! کجاست آن آزادی که از هر طرف می رویم یا به زخم می رسیم یا به تاریکی؟



در پایان نیز از جناب جبل عاملی به خاطر عقده گشایی هایشان تشکر می کنم. می دانم تحرکات دانشجویی ما و عدم توانایی شما در ممانعت از این حق جویی ها، فرصت وزارت را از شما گرفت و شما را از چشم رئیس جمهور سکوت پرور انداخت. هرچند می گویند شما تنها به اعتلای سطح علمی دانشجویان این دانشگاه می اندیشید و برایتان کافی است که "دانشجو" یی از این دانشگاه به قله های افتخار چون وزارت علوم برسد تا با خیال راحت چماقتان را در آسمان بچرخانید.



فقط لحظه ای در آینه بنگرید، ذره بینی بردارید و دنبال تکه های انسان بگردید... 

بیست و سوم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی

عدالت

.
توصیه ای دارم: یک بار به جای اینکه عدالت را درشت بنویسید، آن را درست بنویسید
( متن نامه یکی از دوستان تعلیقیمان به کمیته انضباطی برای  تجدید نظر) 

فارغ التحصیل لیسانس

.
 آخ جون!! هفته دیگه آخرین امتحان دوره لیسانسم رو میدم_
 دعا کن آخرین امتحان دوره ی تحصیلیت رو ندی_
.

In a Relationship

.
طبق قانون بقای ماده و انرژی، احساس در زندگی از بین نمیرود. تنها از نسبت به شخصی بودن به نسبت به شخص دیگر بودن تبدیل میشود
.
نمیدونم این فقط منم یا همه این طورین که فقط وقتی میتونن یکی رو فراموش کنن، که یکی دیگه رو برای فکر کردن بهش داشته باشن
.
اهمیتی نداره... به هر حال یکیمون باید اول این کار رو میکرد
.
بدبختی اینه که یه سیگار کوفتیم نمیشه کشید. میدونی... آخه تو محله ما اینم  ممنوعه
.

Children? نان

.

Are you married?                                               Yes     No

How many children do you have?             1    2    3   more

دارم فرم پر میکنم. این مدلیه که هر جای فرم رو که پرکنی، با توجه به جواب قبلیت سوال بعدی ممکنه جواب دادن بهش دیسیبل شه

این دوتا پشت سر هم بود و دیسیبل نشد و تازه وارنینگ هم داد که چرا جواب ندادی. اگه بچه نداری باید بنویسی "نان"ا

یعنی من کشته این فرهنگشونم

.

Stupid!!

.
امروز فهمیدم که بین
communication networks
cooperative netwoks
computer networks
ad hoc networks
sensor networks
neural networks
optical networks
relay networks 
تفاوت های زیادی هست 
و
تصمیم گرفتم که دیگر به هر سیبیلویی بگم بابا
ولی
نگم قبلاً شبکه کار کردم
.

ایده آل ت چیه؟

.
این پست را برای دل خودم نوشته ام. خواندن آن به خواننده عام توصیه نمیشود
.
.
.
احتمالا بخش عمده زندگیم، عجین میشود با زمینه کاریم و کارهای دانشگاهیم
چهارسال سگی را پشت سر گذاشتیم. از خیر سال اول بگذر که همش خوش گذراندیم. بگو سه سال، زندگی سگی.. یعنی عین سه سال را درس خواندیم و آخرش هم پخی نشدیم. به نظرم آدم اگه کاری میکنه باید توش اول باشه. البته این اول بودن شاید برای کسایی که تجربه نکردنش چندان مهم نیاد ولی برا اونایی که تجربه کردنش چرا. حالا اول هم نه، جز بهترین ها باشه
.
این متوسط الحال بودن تا فیها خالدون آدم را میسوزاند
.
میگه یک نامه بنویس توش بگو دوست داری چی کار کنی؟ یعنی دوست داری تو چه زمینه ای کار کنی
.
 صفحه ی استادا رو بالا پایین میکنم. مقاله هاشون رو نیگا میکنم. لامصب از اون بیخ بالا که شروع کرده- حالا تو ابسترکت و اینتروداکشن رو فاکتور بگیر- انتگرال نوشته و سیگما بسته و تا بینهایت رفته بعد همین طور ممان اول و دوم درآورده یه قسمتایی یه روابط پیچیده کیلومتری ریاضی آورده که با یه شماره ارجاع داده به یه پیپر کوفتی دیگه که ده بیست تا متغیر و ثابت عددی داره و اوووووووف همین طور بیا پایین تا خود بیست صفحه. بعد تهش تو نتیجه گیری زده بله ما یه روش محاسباتی مفید پیدا کردیم که برای شبکه های تصادفی مفیده  
.
د خب بمیری یه بارکی میگفتی ما میرفتیم ریاضی محض میخوندیم انقدر دچار پارادوکس روحی نمیشدیم
.
ریاضی رو دوست دارم ولی نه انقدر که مخت ســــــوت بکشه. تو قسمتای دیگه هم سرک کشیدم. از روش های کد کردن و رمز نگاری بگیر تا پردازش سیگنال و این حرفا از دم بی برو بگرد ریاضیات محضه!ا
.
آقا تو رو خدا یه آنالیزی یه کم شبیه سازی یه چیزی بده که نموداراش بیشتر باشه یه رنگ و لعابی بده به این عددا و روابط بیقواره از پس انتگرالهای دوگانه و سه گانه رو فضای ان بعدی!ا
.
هنوزم نمیدونم راه رو درست اومدم یا نه. تا اینجای قضیه لااقل درسام رو دوست داشتم ولی تو زمینه ریسرچ نمیدونم خودم رو به چی وصل کنم! بعدش هم موفق بودن خیلی برام مهمه ولی این ریاضیات سنگینی که اینا دارن منو خسته میکنه. حوصله ندارم. آخه تا چند سال دیگه من باید دستی دستی جوونیم رو پای این مزخرفات تلف کنم. حالا درسته که اینا به آدم دید میده تو زندگی ولی خب از اون ورم وقتی زیاد شاخ نباشی، وقتی متوسط سگی باشی، اصلا باحال نیست قضیه
.
 یعنی من الان فقط منتظرم یکی خارج از مرزهای این گربه ی خاکی بگه من تو رو به عنوان دانشجوم میگیرم. منم با کله میگم باشه. حالا شاید چندتایی دانشگاه باشن، به خاطرخود دانشگاهاش، به خاطر شهرشون به خاطر رفیق و آشناهایی که اونجا دارم برام اولیت داشته باشن که بخوام اونجا برم ولی راجع به این که دوست دارم رو چی تمرکز کنم هیچ ایده ای ندارم 
.
گهترین حالت وقتیه که نتونی حتا تصوری از شرایط ایده آل تو ذهنت داشته باشی
.