Words Pressssss
و باز دست تکان میدهی برای خودت
نشسته ای لب جاده در ابتدای خودت
و چشم دوخته ای تا به ناکجای خودت
.
بدون هیچ دلیلی به راه می افتی
سوار سایه ی تردید، پا به پای خودت
.
و فکر می کنی این جاده را کجا دیدی
که آشناست دراین جاده ردّ پای خودت
.
بگیر دست خودت را که باز گم نشوی
دراین شلوغی دلگیر ، لابلای خودت
.
صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید
و بازگشت به سمت خودت صدای خودت
.
سَر و تَه همه ی جاده ها به هم وصل است
تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت
.
تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی
که گم شدی وسط تکّه تکّه های خودت
.
رسیده ای به ته جاده های بی سر و ته
و باز دست تکان میدهی برای خودت
ناخدا ناشکیبا
به کمیته انضباطی دانشگاه
از ع. ا (شماره ی دانشجویی 84433006)
به کمیته ی انضباطی دانشگاه علم و صنعت(جهت تجدید نظر)
این جانب حدود 8 روز اداری پیش، نامه ای از کمیته ی انضباطی دریافت نموده ام که بر اساس آن دو به ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات و درخواست تشدید مجازات محکوم گشته ام.
در ابتدا باید پرسید که چگونه کسی را می توان بدون تفهیم اتهام به گناهی محکوم کرد؟ جناب محمدی(دبیر کمیته ی انضباطی دانشگاه علم و صنعت) فرموده اند که دعوت نامه های کمیته ی انضباطی را به منزل این جانب ارسال نموده اند که این ادعایی است ساختگی و نامه ای به منزل بنده واصل نگشته است. آیا در کشوری چون ایران، وسایل ارتباط جمعی مانند تلفن هنوز متداول نیست؟!چگونه است برای دریافت حکم صادره 3 بار از آن کمیته با بنده تماس گرفته می شود و یا جهت حرف کشیدن در لوای گپ های به ظاهر دوستانه، عزیزان حراستی با شماره ی این جانب و پدر و مادر و مغازه دار سر کوچه یمان تماس حاصل می کنند؟!
کجای دنیا متهم بدون دفاع از خود محکوم می گردد؟ (هر چند از دانشگاهی که چنان گلهای نوبری در کشور به بار نشانده بیش از این انتظار نمی رود)
توصیه ای دارم: یک بار به جای اینکه عدالت را درشت بنویسید، آن را درست بنویسید.
دیگر کجاست حقی که از دانشجو پایمال نشده باشد؟ کجاست دانشگاهی که طراوت لازمه ی آن بود؟
موارد اتهام بنده را برهم زدن نظم دانشگاه، ایجاد آشوب و بلوا، عدم رعایت قوانین داشنجویی و امثالهم ذکر کرده اید. کدام آشوب و بلوا؟ چه کسانی از آشوب و بلوا می گویند؟! آنها که 4 سال سکوت و مدارای دانشجویان را با تبعیض و قشری نگری پاسخ دادند؟ آنها که نگذاشتند دانشجوهای مستقل حتی زیر یک سقف گرد هم آیند؟ تا به حال به اینها فکر کرده اید؟ تا به حال شده فرزندتان به خانه بیاید و اشک بریزد؟ تا به حال حقتان را در چنگ کسانی دیده اید که تنها ظاهری متشرع دارند؟
کدام بر هم زدن نظم دانشگاه؟ دانشجویی که جانش بر لب آمده اگر لختی دهان بگشاید نظم دانشگاه را بر هم زده است؟ چگونه چند ساعت اعتراض را بر نمی تابید و توقع دارید چماقی که سالها بر سرمان کوفته اید را تحمل کنیم؟!
کدام قانون؟ هربار که از طرق قانونی درخواست برپایی برنامه و مراسم دادیم، مخالفت کردید. هربار دست کمک دراز کردیم به درهای بسته یتان خوردیم. حال آنکه اگر پیرهن بر شلوار می انداختیم و محاسن و انضمامات ظاهری لازم را مهیا می نمودیم با دستهایی پر از امتیاز و بودجه از سمت شما بر می گشتیم(هرچند آنچه به خون جگر و دیده ی دیگران آغشته است، عطایش به لقایش بخشیدن، بِه).
نهاد انضباطی دانشگاه که باید محل رعایت قانون باشد سراسر نشان از تخلف و تبعیض دارد آنگاه دانشجویان را به قانون می خواند؟! کمیته ای که حتی تاب شنیدن دفاعیات متهمان خود را ندارد از قانون می گوید؟!
بنده به حکم صادره توسط کمیته ی انضباطی دانشگاه شدیدا معترضم و آنرا مصداق بارز بی عدالتی و قساوت می دانم. در ضمن حکم مذکور مانع ادامه تحصیل بنده نیز می گردد.
آخر شما مجریان محترم کمیته ی انضباطی در کدام مدرسه عطوفت درس خوانده اید که این طور بی رحمانه حق تحصیل را از کسی که 12 سال از عمرش را برای رسیدن به دانشگاه گذاشته است، می گیرید؟
حتی متفقین نیز بعد از اشغال آلمان، از تحصیل نئونازی های دو آتشه ممانعت به عمل نیاوردند. در دوره ی پهلوی نیز دانشجویان به زندان می رفتند اما از تحصیل محروم نمی گشتند. ما پس در کجای جهان ایستاده ایم که بوق عدالت خواهیمان گوش عالم را دریده است؟ نه مگر رئیس جمهور علم و صنعتی گفته بود که ایران آزادترین کشور دنیاست؟!!! کجاست آن آزادی که از هر طرف می رویم یا به زخم می رسیم یا به تاریکی؟
در پایان نیز از جناب جبل عاملی به خاطر عقده گشایی هایشان تشکر می کنم. می دانم تحرکات دانشجویی ما و عدم توانایی شما در ممانعت از این حق جویی ها، فرصت وزارت را از شما گرفت و شما را از چشم رئیس جمهور سکوت پرور انداخت. هرچند می گویند شما تنها به اعتلای سطح علمی دانشجویان این دانشگاه می اندیشید و برایتان کافی است که "دانشجو" یی از این دانشگاه به قله های افتخار چون وزارت علوم برسد تا با خیال راحت چماقتان را در آسمان بچرخانید.
فقط لحظه ای در آینه بنگرید، ذره بینی بردارید و دنبال تکه های انسان بگردید...
بیست و سوم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی
عدالت
فارغ التحصیل لیسانس
In a Relationship
Children? نان
.
Are you married? Yes No
How many children do you have? 1 2 3 more
دارم فرم پر میکنم. این مدلیه که هر جای فرم رو که پرکنی، با توجه به جواب قبلیت سوال بعدی ممکنه جواب دادن بهش دیسیبل شه
این دوتا پشت سر هم بود و دیسیبل نشد و تازه وارنینگ هم داد که چرا جواب ندادی. اگه بچه نداری باید بنویسی "نان"ا
یعنی من کشته این فرهنگشونم
.
Stupid!!
ایده آل ت چیه؟
طبق طبق
.
دیشب یه جایی خوندم، زمان یکی از شاهان صفوی، حاکم گیلان به غلام خود تجاوز میکنه. خبر که به گوش شاه میرسه، فرمان میده که حاکم رو به قتل برسونن. حاکم خبردارمیشه و پیش دستی میکنه و برای اظهار ندامت، خــــــ ایه خود را قطع میکنه و آلت جرم رو در سینی خدمت شاه میفرسته! شاه هم حاکم رو میبخشه
.
اگه اون شاه صفوی الان جای رهبر بود، حکایت زمان ما این میشد
طبق طبق خــــــــــ ایه است که سوی بیت روان میشود
قصه کبک و برف
اعتماد به نفس در حد وانت
.
پشت چراغ قرمز
وانتی چراغ را رد میکند
پلیس از پشت بلند گو: وانت کجا میری؟!!!ا
وانت از پشت بلند گو: میرم ناهار بخورم
.
دیفالت ذهنی
در قلق
قیف دانشگاه
رسم الخط
عنوان ندارد
نوستالژی قهوه
وقتی جای خالی تو بسیـــــــــــــــار احساس میشود
آخه عزیزم من دردم رو به کی بگم و تا کی باید حرص بخورم که ما پروتکل مشترک نداشتیم وشکاف تفاوتهامون خیلی خیلی عمیقتر از اونی بود که بشه بعدن تحملش کرد. مثل این میمونه که بدونی فلان جای تهرون وامونده رو گسله، ولی دلت بخواد خونت رو تو فلان محله خراب شده بسازی، چون محله اش رو دوست داری، شاید، ویووش رو دوست داری، شاید، کافه های اطرافش رو دوست داری، شاید تیریپ آدمایی که اون دورو بر میپلکن رو دوست داری، شاید، اصلا به دلایل خیلی احمقانه تر، چون آسمان خدا رو اونجا بیشتر دوست داری. که چی حالا؟ ته تهش یه زلزله میاد، هممون نفله میشیم. می شه انقدر حسابگر و عاقل نباشیم و نگران روزهای زلزله ای نباشیم و اصولا تو این تهرون وامونده مگه چندتا محله است که من باهاش حال کنم؟! اصلا مگه قراره چند سال عمرکنیم؟! هوووم؟!
تو نیستی و من دیگه مشیری و شاملو و فروغ نمی خونم و دلم برای زیربارون باهم بودنمان، با هم کافه و تئاتر رفتنمامون تنگ میشه که باهم بودیم و نبودیم. که همه اینا میرفت تنگ رویاهای تو و شعر خوندنای من. و مگه مشکل ما چی بود جز نداشتن پروتکل مشترک و تو هیچ وقت خدا نفهمیدی منظور من چیه و لنگ کار رو جای دیگه میدی و اونم لنگ کار بود و نبود ولی اونقدری نبود که نشه حلش کرد
نمیدونم که کی شاید خل بشم که شاید بهت آدرس اینجا رو بدم که شاید اینجا رو بخونی. ما که هر روز باهم رسمیتر میشیم و بیشتر و بیشتر از هم فاصله میگیریم و بیشتر دوست عادی و معمولی میشیم و هی بیشتر سعی میکنیم فراموش کنیم با هم بودیم که شاید اصلا هم نبودیم! این از رندی جفتمون بود که گیر ندیم. عزیزم من رو به خاطر خستی که در نوشتن پستام برای تو به خرج میدم ببخش و میخوام ازت به خاطر همه پست هایی که به من هبه کردی تشکر کنم. باور کن من آدم قدر نشناسی نبودم، ولی هر ور قضیه یه جور میلنگید. قبول کن که اگه جلوتر میرفتیم من میشدم همون زن پررو ه و تو هم همون مرد سیاه فیلما که ما میخواستیم ادامه بدیم و نمیشد و اصولا داستان همون خونه هه است رو گسل که پیشگو خودش در گوش من گفت قراره خیلی زود زلزله بیاد
خیلی وقته ازت خبری نیست. دیگه حتا وبلاگتم آپ نمی کنی و من دلم برای نوشته هات تنگ شده. دلم برای عکسات، برا حرفات، کارات، عکس العملات، نگاهاااات تنگ شده
بیا این ویدیو رو ببین. قدیمیه ولی من هر بار سعی کردم، بیشتر از 10 دقیقه اولش رو نتونستم ببینم. اینترتنم هی تپق میزد. بقیه اش رو تو برام تعریف کن
.
کتاب قانون
الیور بدبخت
ذوق شعری پدرانه
یک کوییته؟
معلق
.
یک روز، بیشتر خواهم نوشت. یک روز که بیشتر وقت داشتم، بیشتر خواهم نوشت
صحنه ها را مفصل تر روایت خواهم کرد. یک گزارش توصیفی تحلیلی خواهم داد
یک روز که بیشتر کتاب خواندم و بهتر فکر کردم، بیشتر مینویسم
منتظرم تکلیفم روشن شود که قرار است سالهای آتی عمرم را در کدام قبرستانی به سر برم
این روزها فرصت کتاب خواندن ندارم. آخرین کتابهایی که شروع کردم. تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران سالینجر و قمارعاشقانه سروش و جامعه شناسی نخبه کشی بود. هرسه را نصفه نیمه رها کردم. دوتا کتاب اول برای تفتنن و دست گرمی خوبند ولی سومی چیز دیگری است. واقعاً مرا به وجد آورد! گیرآوردید حتماً بخوانیدش. توی اسم نویسنده اش قلی دارد. الان کتاب را پیدا نمیکنم که اسم کاملش را بنویسم. یک روز راجع بهش مینویسم. یک روز که بیشتر وقت داشتم
پیشترها اخبار سیاسی را با دقت دنبال میکردم. اینروزها هیچ انگیزه ای برای دانستن اینکه عنتر چه گفت و چه کرد ندارم. حتی علاقه ای به دانستن اخبار جنبش سبز هم ندارم. جذابیت بازی به آن است که گاهی ببری، گاهی ببازی. بازی باخت باخت جذابیتی ندارد. همه آرمان هایمان به گـــ ا رفت. مثل همه افکارمان
استاد پروژه ام، امروز مرا سرکلاس دید. گفت بیا دفترم یه نسخه از صورت تعریف پروژه ات را بگیر ببر آموزش... کاری که من باید پی اش را بگیرم نه استاد! استاد کله گنده ای است. برای پروژه 4ماه است دقیقاً هیچ غلطی نکرده ام. میرم برگه رو ازش میگیرم میبینم جلوی استاد داور اسم استادی رو نوشته که من باهاش تو دفترش دعوام شد. قضیه مال دوسال پیشه. از این استاد های سگ اخلاق است. امیدوارم یادش نباشد
مادرم ازهمان زنان اندرون نشین قدیمی است، . مثل همیشه، با حرفهایش روی مغزم راه میرود. بدجوری روی اعصاب است. میگوید کجا میخوای بری؟ همین جا ارشد بخون. میگم حال کنکور خوندن ندارم. میگه حالا آزاد هم اگه شد مهم نیست... این حرفش حال مرا بهم میزند. هیچ وقت درک درستی از شرایط ندارد
برای فرار از فکرهای خورنده دنیای عادی، به دنیا مجازی سرک میکشم... وبلاگ میخوانم، وبلاگ میخوانم، وبلاگ میخوانم با خودم فکر میکنم چقدر خوب می شد اگر کمی بیشتر وقت داشتم
هفته کتاب خوانی
ا[روی در ورودی کتابخانه]
به علت تدارکات برای مراسم گرامیداشت هفته کتابخوانی، ساختمان کتابخانه به مدت یک هفته تعطیل میباشد
به دست آهن تفته کردن خمیر / به از دست بر سینه پیش امییر
[ا[هرچندماه یکبار در خانه
.
ا+ بابا پول میدی؟!
_ پول؟
+ آره میخوام برم کفش و مانتو بخرم...
_ حالا چقد میخوای؟
+ ممم... میخوای یه 60-70 تومن بده
_ 60-70 تومن؟!!اا چه خبره؟! میدونی یه کارگر ساختمونی از صبح تا شب بیل میزنه، عرق میریزه، مصیبت میکشه، چقدر حقوق میگیره؟!ا
[با کمی مکث و نگاه شوخیی واار]ا
از تو جیب کتم بردار
پ ن
کاش یکی بود بگه یه کارگر ساختمونی که از صبح تا شب بیل میزنه، عرق میریزه، مصیبت میکشه روزمزد چقدر میگیره، مزنه اش دستم باشه، اگه بیارزه برم کارگر ساختمونی بشم
ش*ر**طی شدن
ارتباط عجیبی است بین خواندن حروف م.ق.ط.ع.ه یا س*ت*ا*ر*ه دار و میزان هورمون های ترشحی در بدن. این ارتباط درست مثل ترشح بزاق معده سگ ایوان پاولف پس از شنیدن صدای زنگ است. (نطریه معروف شرطی شدن). با این تفاوت که دراینجا خوانندگان وبلاگ ها به محض دیدن تعداد زیادی . و *** لابه لای کلمات دچار هیجانات روحی میشن. به همین منظور برای دادن جو و ایجاد هیجان کاذب توصیه میشود هر از چندگاهی از الفاظ ر.کی. ر.ک و بینا*موسی استفاده گردد
.
باران کوثری
_ اِ... باران کوثری؟! ایول! خوش به حالش!ا
+ آره... کلی اعتماد به نفسش رفته بالا
_ چه خوب!! حالا این باران کوثری چندیه؟
+ مثل اینکه 64یه..
چه رشته ای؟ _
.
حق تقدم
شیطنت
Applying to a university
Virtualization
هرکس به دلیلی وبلاگ می نویسه
من از این که هر روز باید طوری بپوشم و حرف بزنم و رفتار کنم که برای دیگران موجه باشه، خسته شدم
من از نوشتن لذت می برم، خصوصا از نوشته های کوتاه
و البته همین طور از خوندن، خصوصا خوندن وبلاگ
به نظرم وبلاگ ها خیلی بهتر از رمان ها و فیلم ها، شرایط اجتماعی و ویژگی های انسانی آدمای دور و برمون رو انعکاس می دن
چون تو دنیای مجازی هرکس هرقدر که دوست داشته باشه و از هر چی که می خواد می تونه بنویسه و از دنیا فید بک بگیره بدون اینکه مجبور باشه خودش رو سانسور کنه
دنیایی که شاید جز از طریق مجازی شدن نشه شانس برخورد با طیف وسیعی از آدمایی که جالب می نویسن و جالب فکر می کنن رو بالا برد
.برای تعامل با آدمهای دنیای مجازی باید مجازی شد
.به خاطر همین منم یه روز مجازی شدم
پ ن: برای مجازی شدن، دلایل بیشتری داشتم ولی از اونجایی که نوشته های کوتاه رو ترجیح میدم، به همین مقدار بسنده می کنم