نوستالژی قهوه

.
داریم تو پاساژ راه میریم. از جلوی یه خانومی رد میشیم که از این سنگ های تزئیینی می فروشه. وایمیسیم نگاه کنیم
 
م: تو هم به این که سنگ ها انرژی دارن اعتقاد داری؟
     ا: ببین من به روحم اعتقاد ندارم!ا
      م: اتفاقاً منم به هیچ پدیده متافیزیکی اعتقاد ندارم
.
.
.
میریم تویه کافه
 ا: چی بخوریم؟
م: مممم ... آب پرتقال چطوره؟
ا: نه قهوه بهتره... قهوه تریپ روشنفکری تره، میخوام بعدن که یاد امروز میافتم نوستالژیک شم. هــــــوم؟ چی میگی؟
.